بن بست بي انتها

یک ساعتی هست منو گذاشتن سرپرست واحد...

فکر نمیکردم به این زودیا این اتفاق بیافته.

ولی حالا این طوری شد باید اعتراف کنم که دنیا همینطوره و یه روزی منم باید از اینجا برم...

فقط امیدوارم با ابرو برم...

یا زهرا


برچسب‌ها: خاطرات
نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1392ساعت 11:53 توسط سعید| |

هوا چقدر گرمه بزنم کنکور

از سوتی های خانومی


برچسب‌ها: خاطرات
نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1392ساعت 15:21 توسط سعید| |

امروز بهم میگن یه خبر جالب دادن راجع به کارم...

منم عین خیالم نبود و گفتم یا علی

 به قول شاعر مرا به خیر تو امید نیست شر مرسان

----------------------------------------------------------

داستان کار و خونه با هم دیگه قاطی شدن.

خدا ایشالا حلش بکنه


برچسب‌ها: خاطرات
نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1392ساعت 16:29 توسط سعید| |

میشد از چند تا چیز انتظارشو فهمید:

از اینکه تا آنتنم اومد میس انداخت، یعنی از چند وقت قبلش همش مینداخته تا انتن بیاد

از پیامکای فوق العاده قشنگش که از همۀ وجودش بودن

از صداش که خوشحالی توش موج میزد

دوست دارم خانومم

دارم برمیگردم به خونۀ خودمون پیش خانومی


برچسب‌ها: خاطرات
نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد 1392ساعت 13:48 توسط سعید| |



Geri döndüren gördün mü geçmişi

گذشته ای راکه پشت سر گذاشتی را دیدی

Boşa soldurdun o nazlı gençliği

آن جوانی نازنین را بی دلیل از بین بردی

Bir avuç toprak için yor kendini

برای مشتی خاک خودت را خسته می کنی

Dünyada ölümden başkası yalan

در دنیا بجز مرگ همه چیز دروغ است

Yalan başkası yalan

دروغ همه چیز دروغ

Dünyada ölümden başkası yalan

در دنیا بجز مرگ همه چیز دروغ است


Zaman kendine benzetmez herkes

زمان هیچ کس را شبیه خودش نمی کند

Hesapsız açar baharlar pembeyi

بهار بی حساب شکوفه ها را می شکفد

Açmadığın dalda sözün geçer mi

ایا می توانی شاخه ای را که نشکفته شکوفا کنی

Dünyada ölümden başkası yalan

در دنیا بجز مرگ همه چیز دروغ است


Sitem etme haberi yok dağların

شکوه نکن که کوهها خبر ندارند

Gözlerini ellerinle bağladın

چشمانت را با دستهایت بسته ای

Faydası yok geç kalınmış fidanın

فاید ه ای ندارد نهالی که دیر کاشته شده با شد

Dünyada ölümden başkası yalan

در دنیا بجز مرگ همه چیز دروغ است

-----------------------------------
پ.ن: دوست دوستم چند روز پیش از دنیا رفت

این آهنگ قشنگ یادم اومد


برچسب‌ها: خاطرات
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1392ساعت 1:12 توسط سعید| |

هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم
نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم
به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم
شمایل تو بدیدم نه عقل ماند و نه هوشم
حکایتی ز دهانت به گوش جان آمد
دگر نصیحت مردم حکایتست به گوشم
مگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانی
که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم
من رمیده دل آن به که در سماع نیایم
که گر به پای درآیم به دربرند به دوشم
بیا به صلح من امروز در کنار من امشب
که دیده خواب نکردست از انتظار تو دوشم
مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم
که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم
به زخم خورده حکایت کنم ز دست جراحت
که تندرست ملامت کند چو من بخروشم
مرا مگوی که سعدی طریق عشق رها کن
سخن چه فایده گفتن چو پند می‌ننیوشم
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم

برچسب‌ها: عاشقانه
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1392ساعت 0:10 توسط سعید| |

سلام

امشب میلاد امام حسن مجتبی (ع) است...

کریم آل طه...واقعا وصف بسیار زیبایی از امام حسن هستش

امشب چهارمین سال از بله برونمونه

---------------------------

بقیه در ادامه مطلب



:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1392ساعت 23:49 توسط سعید| |

16 تیر ساعت 8:30 دفاعم بود...

فوق العاده لحظات دوس داشتنی ای بود...

بالاخره راحت شدم

تا حالا هم دو تا مقاله دادم که منتظر نتیجه شم.

اشالا به امید موفقیت های بیشتر



برچسب‌ها: خاطرات
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1392ساعت 11:39 توسط سعید| |


سلام خانومی من

10 روز از ماه خیلی خوب خدا میگذره، واقعا این ماه خیلی دوست داشتنیه خصوصا سحراش

امسال اولین سالیه که ماه رمضوت زیر یه سقفیم، خدا رو شکر خیلی خوش میگذره

جالبه که امسال اصلا گرسنه ام نمیشه، فکر کنم به خاطر ذخیرۀ بالامه :)

تا حالا نزدیک 3 کیلویی کم کردم...

امسال برای اولین بار تو ماه مبارک دارم قرآن ختم میکنم. تا حالا هم جزء 10 ام هستم.

راستی دو تا مقاله هم دادم که نمرۀ مقاله ام رو بگیرم. ایشالا قبول بشن مقاله ها...

خلاصه یه بار سنگین از رو دوشم برداشته شد...

دیشب داشتم درس میخوندم که این خانومی اومد با مداد رو دفترم نوشت:

I LOVE U

کلی خندیدیم

----------------------------------------------------

پ.ن: امشب میخوایم بریم دیدن زن عمو که تازگیا عمل قلب باز کرده...

اللهم اشف کل مریض



برچسب‌ها: خاطرات
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1392ساعت 11:34 توسط سعید| |

بالاخره جمعه 17 ساعت 1 شب تموم شد پروژه ام...

خدا رو شکر....


برچسب‌ها: خاطرات
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1392ساعت 22:44 توسط سعید| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ